پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - دين تلويزيوني و تلويزيون ديني - مفیدی فرید

دين تلويزيوني و تلويزيون ديني
مفیدی فرید

واژه‌ي «آقازاده» برخلاف گذشته كه بار مثبت معنايي داشت و هرگاه مي‌خواستند كسي را به خاطر فضل، علم و شخصيت والاي پدرش بستايند و تكريم كنند، با اين واژه مورد خطاب قرار مي‌دادند، امروزه گرفتار يك استحاله‌ي مفهومي شده است. مجموعه‌ي فعل و انفعالات سياسي در حاشيه‌ي زندگي و مسئوليت برخي از بزرگان و نخبگان سياسي كشور كه اغلب از اهل فضل و علم نيز هستند، موجب شده كه امروز اين واژه را به كسي اطلاق كنند يا نسبت دهند كه به خاطر جايگاه و موقعيت شغلي و اجتماعي پدرش، توانسته است آلاف و الوفي به هم بزند و مرتبت دارايي و تمكّن خود را با استفاده از رانت‌هاي دولتي ارتقا بخشيده و منزلت خود را با استفاده از اين ابزارها بالاتر ببرد.
در حقيقت واژه‌ي «آقازاده» امروزه بار انتقادي و منفي دارد و ديگر از آن بار كرامت و تكريم سابق برخوردار نيست، اگرچه اين تلقي هم نمي‌تواند به طور صددرصد عموميت داشته باشد. آيا واقعا فكر كردن به آقازاده‌هايي با شرح و حال فوق ـ كه كم هم نيستند ـ مي‌تواند تمام ذهن و فكر ما را درگير خود كند و ديگر آقازاده‌هايي از سنخ سابق را از دايره‌ي اذهان به بيرون پرتاب كند؟ البته كه اين‌طور نيست و هنوز هم از همان آقازاده‌هاي سنخ قديم را مي‌توان در جامعه سراغ گرفت كه در پي تحكيم جايگاه و مرتبت علمي و ارزشي خود و خانواده‌ي خود هستند و... .
براي نمونه در حالي كه چند روز بيشتر از آخرين جلسه‌ي محاكمه‌ي «شهرام جزايري» و چند متهم رديف سي و چندمين يا چهل و چندمين اين پرونده ـ كه تحت عنوان «آقازاده» در افكار عمومي و رسانه‌ها معرفي مي‌شوند ـ نمي‌گذشت و هنوز طعنه و كنايه قاضي دادگاه كه بي‌تقصيري و بي‌گناهي پدران اين آقازاده‌ها را متذكر مي‌شد، از ياد نرفته بود كه بر حسب اتفاق در جلسه‌ي دفاعيه‌ي دانشجويي دعوت شدم كه بنا داشت از رساله‌ي دكتراي خود دفاع كند.
جالب اين است كه اين جلسه درست يك ماه قبل از سال‌روز شهادت پدر او برگزار مي‌شد. تصور مردي كه دو دهه پيش‌تر هدف ترور قرار گرفت و يادآوري ديدگاه‌ها و افكارش غالبا حول محور تربيت انسان‌هاي باارزش و فرهيخته مي‌چرخيد و تصور روزي كه فرزندش از رساله‌ي دكتراي خود با عنواني مرتبط با تربيت انسان‌هاي مذهبي و پرورش‌يافته از طريق يك رسانه‌ي ارتباط‌جمعي دفاع مي‌كند، بسياري از خاطره‌هاي تلخ و شيرين را با هم تلفيق مي‌كرد.
به‌هرحال، در حداقل تصور اين قابل انكار نيست كه يكي از همين آقازاده‌هايي كه پدرش مسيري به طول عضويت در شوراي انقلاب تا وزارت در كابينه‌ي دولت و در نهايت نخست‌وزيري دولت جمهوري اسلامي را طي كرده و به لحاظ اين كه پدرش جانش را نيز در راه انقلاب هديه كرده است، بالطبع بسيار هم مورد تكريم و احترام جامعه‌ي خود مي‌باشد، از موقعيت‌هاي همساني كه برخي ديگر گرفتار آن شده‌اند (و امروز هم مشغول دفاع از اتهامات و به‌تبع آن دفاع از حيثيت «آقا»هاي خود بوده و درصدد هستند كه بي‌گناهي خود را اثبات نمايند)، چشم‌پوشي كرده و در موقعيتي متمايز و متفاوت از آن‌ها از رساله‌ي دكتراي خود دفاع مي‌كند.
فرق بين اين دو سنخ «آقازاده»ها و اين دو سنخ «دفاعيه»ها به‌خوبي روشن است و اين همان چيزي است كه در اين فضاي سياه به‌وجود آمده، روزنه‌ي اميدي براي اميد به آينده محسوب مي‌شود!
مهم‌تر اين كه دغدغه‌ها را چقدر متفاوت مي‌توان ديد. دغدغه‌هايي كه به مال‌اندوزي و ثروت‌اندوزي مفرط منحصر شد و دغدغه‌هايي كه به فرهنگ و دين هم‌وطنان و شهروندان مربوط است!
حال جلسه آغاز شده است. با اين كه تصور جلسه‌ي دادگاه جزايري از روزها پيش فضاي ذهنم را به خود مشغول كرده، اما جو حاكم بر اين جلسه آرام‌آرام تصاويري جديد را در خاطره ثبت مي‌كند و فضايي مثبت و روشن‌تر نسبت به آن فضاي سابق در ذهن ايجاد مي‌كند. از اين رو با آرامش بيشتري به گزارش اين دانشجو گوش مي‌سپارم كه مهم‌ترين سؤال‌هاي رساله و پژوهش خود را اين‌گونه مطرح مي‌كند:
١. ديدگاه نظري مطلوب براي تبيين فرايند ارتباطات ديني در عصر نوگرايي چيست؟
٢. تلويزيون جمهوري اسلامي ايران در ميان رسانه‌هاي سنتي و مدرن ديني كشور از چه جايگاه ارتباطي برخوردار است؟
٣. امكان آموزش ديني مطلوب از وسايل ارتباط‌جمعي نوين (با تأكيد بر تلويزيون جمهوري اسلامي ايران) با چه اصولي تبيين مي‌شود؟
وي سپس به تعريف عملياتي واژه‌هاي مورد استفاده در پژوهش خود پرداخته و برخي از اين واژه‌ها را اين‌گونه تعريف مي‌كند:
ـ وسايل ارتباط‌جمعي نوين: منظور كتاب و نشريات چاپي، فيلم و سينما، راديو و تلويزيون، و اينترنت و شبكه‌هاي رايانه‌اي است.
ـ آموزش: فرايند ارتباطي هدفمندي است كه نوعي تفاهم و اشتراك اطلاعات و نگرش‌ها يا تعامل ميان آموزش‌دهنده و آموزش‌گيرنده را در پي دارد.
ـ رسانه‌هاي سنتي ديني (به عبارت بهتر رسانه‌هاي سنتي اسلامي): آن دسته از وسايل ارتباط‌جمعي است كه با اتكا بر ارتباطات چهره به چهره، پيام‌هاي ديني را به عنوان كاركرد اصلي خود به مخاطبان عرضه مي‌كند و قدمتي بيشتر از رسانه‌هاي مدرن دارد.
ـ كاركردها (با توجه به چهار كاركرد تعريف‌شده در فرهنگ‌نامه‌ي صداوسيما):
الف. كاركرد آموزشي: به معناي كمك به رشد و توسعه‌ي نظام آموزش و پرورش ديني كشور و گسترش علوم و هنرهاي اسلامي در راستاي ارتقاي سطح معلومات و فرهنگ ديني است.
ب. كاركرد اطلاعاتي: نظارت بر رويدادهاي ديني ايران و ديگر كشورهاي جهان به منظور ارتقاي آگاهي‌هاي اطلاعاتي و خبري در حوزه‌ي ديني با ويژگي تقيّد به زمان است.
ج. كاركرد سرگرمي: پر كردن اوقات فراغت مردم با استفاده از برنامه‌هاي سرگرم‌كننده‌ي ديني و منطبق با ضوابط اسلامي و جنبه‌هاي سازنده و بالنده، به منظور ايجاد انبساط خاطر و ادخال سرور و شادابي به دور از هرگونه لغو و بيهودگي در مخاطب.
د. كاركرد ارشادي: تبليغ و انتشار پيام‌هاي نظام آموزشي اسلام به منظور انگيزش احساسات معنوي پيام‌گيران و ترغيب آن‌ها به رفتار بر مبناي باورها و اعتقادات اسلامي از طريق طرح، حفظ و تحكيم ضرورت‌ها.
وي پس از آن، با اين توضيح كه موضوع پژوهش در قالب ادبيات نوگرايي بررسي مي‌شود، سه نظريه‌ي مورد استناد خود را معرفي كرده؛ نظريه‌ي نوسازي «دانيل لرنر» كه منطبق بر رابطه‌ي علت و معلولي و سيستم ليبرالي و سرمايه‌داري است، نظريه‌ي همگرايي «دكتر حميد مولانا» استاد ايراني دانشگاه‌هاي امريكا كه منطبق با سودگرايي با تأكيد بر رابطه‌ي سود و هزينه است و نيز نظريه‌ي مك لوهان كه ساختارگرا و مبتني بر فرهنگ و ساختار سياسي به عنوان زيرساخت‌هاي نظام ارتباطي است.
اين سه نظريه و سه نگرش به عبارتي مهم‌ترين و برجسته‌ترين نگرش‌هاي موجود از دهه‌ي ١٩٥٠ تاكنون در ادبيات نوگرايي ارتباطات و رسانه‌ها مي‌باشد كه نگرش اول در ادبيات مدرنيته و الگوي ارتدوكسي جاي مي‌گيرد، نگرش دوم در ادبيات نقاد مدرنيته‌ي غربي جاي مي‌گيرد و محورهاي اصلي آن تأكيد بر فرايند توزيع و كنترل به جاي توليد پيام است. درواقع يك نگرش ساختاري در حوزه‌ي فرهنگ و ارتباطات است كه نيم‌نگاهي نيز به مشروعيت حكومت‌ها در ايران داشته و بر همگرايي كانال‌هاي ارتباطي جديد به عنوان لازمه‌ي مشروعيت هر نظام حكومتي تأكيد دارد. از ديدگاه اين نظريه، انقلاب اسلامي ايران، اوج همگرايي ارتباطات سنتي و مدرن محسوب مي‌شود.
نظريه‌ي ساختارگراي اخير نيز در همان حوزه‌ي ادبيات مدرنيته تحليل مي‌شود. با اين ويژگي كه توجه زيادي به تكنولوژي و تنوع فرهنگي رسانه‌ها در جوامع دارد.
موضوع بعدي گزارش اين رساله كه «بررسي امكان آموزش ديني از طريق وسايل ارتباط‌جمعي‌ترين» نام گرفته است، تحليل محتواي رسانه‌هاي سنتي در ايران است. وي در توضيح و توصيف علمي اين بخش مي‌گويد:
«رسانه‌هاي سنتي در ايران از مؤلفه‌هاي ايراني و اسلامي تأثير مي‌گيرد. ارتباط‌گران اصلي آن علما و خطبا بوده‌اند كه خود از نخبگان جامعه بوده‌اند و بعد به‌طور نسبي هنرمندان و پس از پيروزي انقلاب نظاميان و فرهنگيان نيز در آن نقش داشته‌اند. شكل ارايه‌ي آن اغلب به صورت سخنراني و به صورت چهره‌به‌چهره بوده و در برخي موارد اشكال متنوع و جذابي هم از آن وجود داشته است. كاركرد اصلي آن كاركرد ارشادي است. اين مسأله به علل مختلفي است كه شايد تقدم تزكيه بر تعليم مهم‌ترين دليل آن باشد. كاركرد ديگر اين رسانه‌ها اطلاع‌رساني است كه معلول عوامل اجتماعي است».
وي سپس يافته‌ها و نتايجي را مطرح مي‌كند كه از بررسي و تحليل محتواي چند برنامه‌ي تلويزيوني حاصل آمده است. تحليل كلي محتواي اين برنامه‌ها كه شامل برنامه‌ي هفتگي درس‌هايي از قرآن (آقاي قرائتي)، سريال امام‌علي(ع)، سخنراني‌هاي آقاي الهي قمشه‌اي و برنامه‌ي مسلمانان (تولدي دوباره) مي‌باشد، اين‌گونه ارايه مي‌شود:
«در حوزه‌ي پيام‌آفرينان تنوع خوبي وجود دارد، اما اقشار مختلف اجتماعي با هم كار نمي‌كنند. مقوله‌هاي محتوايي در برنامه‌هاي ديني تعادل مطلوب ندارد، اما از تعادل نسبي برخوردار است. مشكل برنامه‌اي آن‌ها اغلب سخنراني است كه البته بعضا هم از فرم‌هاي ديگر استفاده شده است. كلام عنصر غالب اين برنامه‌ها است.
روش‌هاي اتخاذشده در اين برنامه‌ها غيرفعال و بدون مشاركت مخاطب است. به عبارت ديگر، روش‌هاي اتخاذشده‌ي تلويزيون، سنتي و كاركردهاي اصلي آن ارشادي است، بنابراين مي‌توان گفت كه ما دين تلويزيوني داريم، نه تلويزيون ديني. آمارهايي كه در اين پژوهش به‌دست‌آمده حاكي از آن است كه ٩٠ درصد مردم تلويزيون را تماشا مي‌كنند و مهم‌ترين دليل تماشاي آن سرگرمي و اطلاع‌رساني بوده است. دوسوم از اين ميزان به موضوعات ديني علاقه‌ي خوبي دارند و يك‌سوم از اين ميزان نيز نسبت به اين موضوعات بي‌علاقه نيستند. از اين رو رابطه‌ي معناداري ميان علاقه‌مندي به دين و تماشاي تلويزيون با آن كاركردهاي يادشده وجود داشته است. مهم‌ترين تأثير برنامه‌هاي تلويزيون بالا رفتن دانش ديني بوده است. بنابراين مي‌توان گفت كه همه‌ي برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌توانند آموزشي باشند، امّا نبايد صرفا ساختار آموزشي داشته باشند.
در نظريه‌سنجي‌هاي اين پژوهش، مهم‌ترين رسانه‌هاي ديني به ترتيب اولويت خانواده، تلويزيون، محافل مذهبي، كتاب‌ها، نشريات ديني، سخنراني، درس‌هاي ديني و راديو تشخيص داده شده است كه چنان‌كه مشاهده مي‌شود تلويزيون پس از خانواده در رديف دوم و محافل مذهبي و سخنراني در مراتب بعدي قرار دارند، به‌خصوص راديو كه در آخرين مرتبه اين رسانه‌ها قرار گرفته است».
مؤلف رساله، در مرحله‌ي ديگر اين پژوهش نظريه‌ي «همگرا» را يك ديدگاه مطلوب در آموزش ديني تلويزيون استنتاج كرده و مي‌گويد: «اين ديدگاه، سيستم متعامل، پويا و همگراي ارتباطات ديني است. چه اين كه هيچ كس از تأثيرات ارتباطات سنتي و ارتباطات مدرن در امان نيست».
اصول پيشنهادي پژوهش براي آموزش ديني تلويزيون عبارت است از:
١. سيستم متعامل و پوياي ارتباطات سنتي ـ مدرن.
٢. روابط همگرا و مكمل درون سيستمي.
٣. جست‌وجوي مزيت‌هاي نسبي در كاركردهاي ارتباطي (سرگرمي و اطلاع‌رساني).
٤. آموزش، با عنوان كاركردي فراكاركردي.
٥. امكان‌سنجي اصول‌گرايانه در آموزش تلويزيوني دين.
مؤلف در پايان به نتيجه‌گيري پرداخته و مي‌گويد: «در يك سيستم متعامل و پويا در تلويزيون بايد بر كاركردهاي سرگرمي و اطلاع‌رساني ديني، به عنوان مزيت نسبي برنامه‌هاي ديني تلويزيون توجه شود و كاركرد آموزش نه به عنوان كاركرد اصلي، بلكه به عنوان كاركرد سوم مد نظر قرار گيرد.
بنابراين نتيجه و يافته‌ي نهايي پژوهش، لزوم توجه به ريشه‌هاي ميان سنتي و فردي امروزه به تأييد علماي ارتباطات، شرط موفقيت رسانه‌ها محسوب مي‌شود و حتي در يك تجربه‌ي علمي با زماني قابل توجه (در حدود دو دهه)، آقاي قرائتي نيز به اين رهيافت اخير نايل گشته و مي‌گويد كه پس از اين مدت طولاني كار تدريس تلويزيوني به اين نتيجه رسيده است كه كار فردي و چهره‌به‌چهره و عموما غيرمستقيم، بيشترين و بهترين اثر را در تبليغ ديني خواهد داشت. اين مسأله همان رهيافتي است كه علماي ارتباطات آن را مورد توجه قرار داده‌اند.
از سوي ديگر، شيوه‌هاي تبليغ سنتي در رسانه‌هاي كشور كم و بيش موجب طرح انتقاداتي شده است؛ براي مثال سال گذشته يكي از روزنامه‌نگاران گفته بود: «ما فاقد رسانه هستيم». وي افزوده بود: «وقتي مي‌گوييم رسانه نداريم، منظور رسانه به مفهوم مدرن آن است. خارج از اين مفهوم ما رسانه‌ي مستقل داريم». البته منظور اين روزنامه‌نگار از وصف «مستقل»، در واقع مستقل از ساخت قدرت بود نه مستقل از فضاي سياسي كشور، چون به اعتقاد وي ما رسانه‌ي مستقل از فضاي سياسي كشور نداريم. وي در ادامه گفت: «مثلاً ما در روزنامه‌هاي كنوني روزنامه داري كه روزنامه‌نگاران حرفه‌اي آن را منتشر كنند و حرفه‌ي آن‌ها روزنامه‌نگاري باشد و براي تأمين معيشت خودشان اين حرفه را دنبال نكنند، نداريم».
همين روزنامه‌نگار، وضعيت رسانه‌اي كشور را بحراني توصيف كرده و اين بحران را نه متعلق به دهه‌ي اخير، بلكه متعلق به نگاه سنتي جامعه به پديده رسانه قلمداد كرده و در ادامه گفته بود: «كشور ما هنوز به رسانه به مفهوم سنتي نگريسته مي‌شود؛ يعني هنوز به عنوان يك منبر به آن نگاه مي‌كنند كه شخصي در بالاي آن قرار مي‌گيرد و اشخاصي در پايين آن استقرار مي‌يابند. شخصي كه از بالا سخن مي‌گويد، حرفش از موضع بالاست و آنان كه حرف‌ها را مي‌شنوند، در موضع پايين هستند... . در چنين ارتباطي هيچ نوع برابري ميان گوينده و مخاطب وجود ندارد(١)».
در پاسخ به اين موضع و نگرش، يادداشتي در يكي از روزنامه‌هاي صبح درج شد كه در كنار اهميت و جايگاه رسانه‌هاي ارتباطي مدرن، ارزش كاركردي ابزارهاي سنتي ارتباطي و رسانه‌اي را يادآوري كرده و متذكر شده بود كه اين ابزارهاي ارتباطي سنتي نقشي بنيادين در تحولات اخير مدرنيستي داشته‌اند و نبايد ارزش‌هاي آن‌ها را به كلي از ياد برد.
در اين يادداشت، در پاسخ به آن بخش از موضع ياد شده كه منبر را نقد مي‌كرد، آمده بود:
«اگرچه يك واقعيت است كه رسانه‌هاي سنتي نوعا به جاده‌اي يك طرفه شبيه بودند و رسانه‌هاي مدرن بنا به دلايلي اين جاده را به يك باند دوطرفه تبديل كرده‌اند، اما اين عين حقيقت نيست، چرا كه باز نكردن ابعاد مختلف قضيه ظلمي در حق منبر، به عنوان يك پديده‌ي تأثيرگذار تاريخي در ارتباطات و پيشگامان امر تبليغ است. به نظر مي‌رسد، گوينده‌ي اين مطلب اشاره‌اي ناگزير به آن داشته و فرصت نكرده است تا ابعاد آن را باز نمايد، در غير اين صورت حتما بيان مي‌شد كه فلسفه‌ي طراحي منبر، گويشي يك جانبه از بالا به پايين و گرفتن حق اظهارنظر از پاييني‌ها نبوده است، بلكه بالا بودن به دليل اشراف و تسلط بر جمع مخاطبان و تداعي كننده‌ي تأثيرگذاري و برتري علمي خطيب است. چرا كه اگر هم سطح باشند در برابر چنين خطيبي نمي‌نشينند. علاوه بر اين كه از نظر ديداري ارتباطي نزديك برقرار مي‌سازند. از اين رو منبر در گذشته بهترين رسانه بوده است. بگذريم از اين كه در فرآيند مدرنيزه كردن منبر، به خطا رفته‌ايم و منبر را با همان محدوده‌ي مخاطبانش به رسانه‌اي ملي و با سطحي عظيم از مخاطبان (تلويزيون)كشيده‌ايم كه بالطبع اثرات نامطلوبي بر مخاطبان داشته است. اما از اين هم نبايد بگذريم كه مگر كرسي دانشگاه‌ها همان منبر با يك شكل ديگر و فرمي مدرن‌تر از منبر نيست كه گوينده‌ي آن به لحاظ علم بيشتر و اطلاعات وسيع‌تر از درجه‌اي بالا با مخاطبانش سخن مي‌گويد.
بنابراين، اگر در اين‌باره نقدي مطرح مي‌شود، بايد به تفاوت در ارايه‌ي پيام‌ها توجه داشت، نه شكل و فرم انتقال پيامها».(٢)
اين بخش از يادداشت ياد شده تقريبا در راستاي يافته‌هايي است كه در پژوهش مورد بحث اين گزارش بيان گرديده و به آن اشاره شد كه عدم تعادل مطلوب محتوايي برنامه‌هاي ديني تلويزيون، شكل، فرم، عنصر و روش‌هاي اتخاذ شده در اين برنامه‌ها كه به ترتيب سخنراني، كلام و غيرفعال و بدون مشاركت است، از جمله‌ي آن‌ها بود. و در نهايت اين كه «ما دين تلويزيوني داريم، نه تلويزيون ديني».
براي ايجاد هويت مذهبي در جوانان بايد مذهب را در كنار هنر و عرفان قرار داد و از عناصر سازنده و دل‌نشين هر يك بهره‌ي وافي برگرفت، هم چنان كه براي تعميق انديشه و پرورش خلاقيت مذهبي در انسان نسل جديد، لازم است مذهب را در كنار علم و فلسفه مورد تحليل قراردهيم. جوان تشنه‌ي برابري و آزادي، به اين دليل به راحتي مجذوب فرهنگ غرب مي‌گردد كه غرب را (با تبليغات وسيع) منادي آزادي مي‌پندارد. فرهنگ مهاجم غرب كه از قدرت اقتصادي، سياسي، تكنولوژيكي و علمي نيرومندي برخوردار است، ارزشي را عرضه مي‌دارد كه در تمايلات غريزي و باطني هر انسان ريشه دارد. براي كدام يك از ارزش‌هاي غريزي و مورد نياز انسان به اندازه آزادي، فداكاري و از خود گذشتگي كاري صورت گرفته است، و مگر غير از اين است كه يكي از شعارهاي سه‌گانه‌ي انقلاب اسلامي، آزادي بوده است. اين كه غرب تا چه اندازه در اين ادعاي خود صادق است و حد و مرز آزادي را براي همه‌ي انسان‌ها در كجا قرار داده است، مطلبي نيست كه يك جوان كم تجربه و فاقد بينش عميق علمي و سياسي، قدرت درك آن را داشته باشد.
از اين رو طرح مقولات عرفاني در كنار مباحث مربوط به برابري و آزادي به منزله‌ي مقولاتي معنا بخش به زندگي و خواسته‌هاي هميشگي بشر ضرورتي اجتناب‌ناپذير دارد و قراردادن مذهب به عنوان عامل واقعي تأمين كننده‌ي برابري و آزادي، جايگاه خود را در دل جوانان باز خواهد كرد.
غالب سنت‌گرايان و بزرگسالاني كه مخاطب برنامه‌هاي تلويزيون هستند، در حالتي زندگي مي‌كنند كه مهم‌ترين ويژگي آن، تأثيرگذاري پرقدرت و پرصلابت سنت‌هاي كهن بر تمامي عرصه‌هاي اجتماعي و عيني و ذهني است. اين مسأله دقيقا همان چيزي است كه جوان آشنا به دوره‌ي جديد و برخوردار از امكان ارتباط با رسانه‌هاي ارتباطي جهان، از آن گريزان مي‌باشند. تا زماني كه نتوانيم جنبه‌هايي از عرفان و برابري و آزادي را در قالب هنرهاي روح‌نواز درآورده و روح مذهب را در آن دميده و به مدد علم و فلسفه و دانش جديد، به تبيين آن بپردازيم، نبايد از عدم گرايش تعهدساز جوانان به دين و آرمان‌هاي انسان‌ساز آن شكوه سر دهيم. جوان امروز خصوصا و غالب انسان‌ها عموما در جست‌وجوي آزادي، زيبايي و نشاط هستند. اگر اين سه مقوله را در مذهب بيابند، بدون ترديد به آن خواهند گرويد و اين دقيقا آن چيزي است كه برنامه‌هاي سيماي جمهوري اسلامي از آن كم‌بهره است.
همين محقق متذكر مي‌شود كه اگر اين وضع ادامه يابد و اين ناموزوني فرهنگي و عقيدتي ميان سنت‌گرايان و جوانان و ديگر انسان‌هاي پيشرو به نقطه‌ي بحراني خود برسد، تلاقي ناهنجار ساختارهاي عقب‌مانده‌ي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي با نهادهاي جديد و مدرن در كنار آن و هم چنين تنش‌هاي ناشي از اين ناهنجاري‌ها، خود موجد بحراني اجتماعي مي‌شود كه آثار ناخواسته‌ي عقيدتي و تربيتي خود را دير يا زود نشان خواهد داد.
همين موضوع و نكته را دكتر «دادگران» از اعضاي هيأت داوران اين جلسه‌ي دفاعيه در ضمن داوري‌هاي خود مورد اشاره قرار مي‌دهد كه اشكال عمده‌ي رسانه‌هاي ديني ما ـ حتي نمازهاي جمعه ما ـ اين است كه در خلق يك ذهنيت جديد كوشش نمي‌كنند و همواره يك سويه است و در آن گفت‌وگو وجود ندارد. در تلويزيون هم همين منوال وجود دارد. ارتباطات مدرن در حال دو سويه شدن است. بنابراين، بايد بين پيام‌گيرنده و پيام‌آفرين تعامل وجود داشته باشد؛ به عبارت ديگر،بايد ميان باورهاي موجود و خلق باورهاي جديد تعامل و تعادل برقرار شود.

پي نوشت‌ها:
١. شمس الواعظين، ما شاء الله، گفت‌وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران، سه‌شنبه، ١٣ آذر ١٣٨٠.
٢. صبوري، ضياءالدين، مدرنيسم ارتباطي و يك يادآوري، روزنامه‌ي توسعه، چهارشنبه ١٤ آذر ١٣٨٠.